انتخاب و آزادی

روز عجیبی بود باور نمیکردم که تا این حد تصمیم گرفتن در یک موقعیت خاص منجر به مرزبندیهای دقیق میان آدمها شود.

شنیده بودم که در وقایع جاری یک اجتماع گاه انتخاب یک تصمیم در بزنگاه تاریخی موجب تغییر سرنوشت یک نسل میشود اما هیچ وقت مفهوم واقعی آن را درک نکرده بودم چون همیشه فکر میکردم که فقط آدمهای مهم تصمیماتشان بحث برانگیز است تا اینکه امروز خودم به خاطر یک کار بسیار کوچک مثل تعمیر نرم افزار در لب تاپم مجبور شدم در میان دو انتخاب یکی را برگزینم.

جزئیات این اتفاق برای نوشتن لازم نیست اما آنچه میخواهم بدان بپردازم یک نگاه اجتماعی دارد: اینکه آیا ما اجازه داریم برای توجیه تصمیمات خودمان هر حرفی را بزنیم و پیش خود از درست بودن آن قانع باشیم؟

ممکن است در عرف عوام به این توجیهات دروغ گفتن یا لاپوشانی اطلاق شود اما از نظر روانشناسی اینها نوعی از شیوه ارتباطگیری برای دفاع از کارهای خودمان است.

به طور مثال مادر یا پدر به فرزند خود میگویند که باید فلان کار را انجام دهی یا فلان کار را انجام ندهی و او به خاطر تشخیص خودش که حتما ممکن است درست هم باشد به هیچ کدام از آن راهنماییها گوش نمیدهد و در پاسخ برای توجیه انتخاب خودش حرف هایی میزند تا از شر پرسش و پاسخ خلاص شود.

در یک رمان از سیمین دوبوار چنین حالتی را دیدم که فرد در مقابل دو انتخاب قرار میگیرد و در عین حالی که آزاد است یکی از آنها را انتخاب کند در تردید و نگرانی به سر میبرد.

بعدها متوجه شدم واژههایی چون: موقعیت، انتخاب، آزادی، تردید، اضطراب همگی اصطلاحاتی صددرصد فلسفی هستند که بیانگر کارکرد رفتار آدمی در محیط کوچک زندگی میباشند و ما چقدر ساده از کنار هر کدام از اینها میگذریم و بدون آنکه بفهمیم با انتخاب خود به کدام تفکر فلسفی عمل میکنیم گاه آنچنان بر سر یک موضوع میجنگیم و جنجال بر پا میکنیم و در مقابل پدر و مادر و دوست و... میایستیم و نیز گاه آنچنان از بازخواست دیگران افسرده و کلافه میشویم که نمیفهمیم در حال دفاع از یک تفکر فلسفی هستیم. به همین سادگی.

حالا سعی میکنم برای فهم آزاد بودن هنگام انتخاب و اضطراب از انتخاب اشتباه دوباره نگاهی دقیق به اندیشههای معاصر بیندازم و اگر حرف به درد بخوری پبدا کردم حتما در این صفحه منتشر میکنم.

امروز تا اینجا فهمیدم که کوچکترین انتخاب ما ممکن است در انتخابهای دیگران و حتی کسانی که نمیشناسیم تاثیر بگذارد و خیلی چیزها را در این دنیا دگرگون کند.

/ 1 نظر / 16 بازدید
انسان مجازی

بسیار دختر باهوشی به نظر می رسید. من دائم پشت اینترنتم چون کاری جز این ندارم. من سرگردانم در اینرنت و معمولا چیزی نمی نویسم و دائم پرسه میزنم. شبها تا صبح و همینگونه... هر بار به وبلاگ شما سر میزنم. چون احساس می کنم حرف بدرد خوری دارید. اما امروز احساسم این بود که در شما تغییری عظیم در حال روی دادن است. این را از اخرین پستتان دریافتم. فلسفه بسیار زیبایی را مطرح کردید که اتفاقا چند روزی من نیز به آن فکر میکنم. موفق باشید.