خواسته ما خواهش توست

امروز بی هیچ مناسبتی سورپرایز شدم. خیلی وقت بود که چنین اتفاقی برام نیفتاده بود، دوست دارم بخش کوچکی از کتابی رو که گرفتم برای دوست‌داران جبران خلیل جبران بنویسم:

من نمی‌توانم به شما بیاموزم که چگونه با کلام دعا کنید.

خداوند به کلام شما گوش نمی‌دهد مگر آنگاه که خود او از زبان شما سخن می‌گوید.

و من نمی‌توانم دعای دریاها و جنگل‌ها و کوه‌ها را به شما بیاموزم.

اما شما که زاده کوه‌ها و جنگل‌ها و دریاها هستید دعای آنها را در دل خود خواهید یافت، و همین قدر که در سکوت شب گوش فرا دهید صدای آنها را خواهید شنید که با سکوت می‌گویند:

"خداوندا ای که خویشتن بال‌دار مایی، آن که در ما اراده می‌کند، اراده توست.

آن که در ما می‌خواهد، خواهش توست.

انگیزش توست که شب‌های ما را که از آن توست، به روز می‌برد، که خود از آن توست.

ما نمی‌توانیم چیزی از تو بخواهیم، زیرا که تو نیازهای ما را می‌دانی، پیش از آن که در ما زاییده شوند:

"تو خود نیاز مایی؛ و هر چه بیشتر از خود به ما بدهی همه چیز به ما داده‌ای"

این تفاوت نگاه من به خواستن از خدا با نگاه یکی از دوستانم بود که معتقد بودم خدا خود می‌داند که من چه می‌خواهم و حالا این هم شاهدی از "پیامبر و دیوانه"

/ 2 نظر / 9 بازدید