وایسا دنیا!

 

بالاخره امتحان‌های این ترم هم تموم شد و چند روزی نفس کشیدم.

بعضی وقتا یه حسی از بیکارگی و آرامش آدمو می‌گیره که حتی حوصله نداری وبلاگتو به روز کنی. این حس مثل کسی می‌مونه که از یک مسافرت خسته‌کننده برگشته و احتیاج داره یه نصفه روز ولو باشه و هیچ کاری نکنه.

با خودم فکر می‌کردم راستی اگه همه دنیا بخوان با این حس زندگی کنند چقدر کارا لنگ می‌مونه. برق، آب و گاز سرموقع به خونه‌ها نمی‌رسه، سیستم حمل و نقل فلج می‌شه و خیلی از مردم گرسنه می‌مونن. اما بالاخره همون آدما هم یه ساعتایی و یه روزایی نیاز دارن که چشاشونو ببندن و احساس کنن کاری برای انجام دادن ندارن و می‌تونن فکرشونو آزاد ول کنن هرجا که می‌خواد بره.

ولی این حالت یله‌گی خودش یه عالمی داره مثه یه پر که از ارتفاع ولش کنی معلوم نیس که می‌خواد به زمین برسه یا دلش نمی‌خواد یه جا زیرپاش سفت بشه.

آرامش هرچند که بار آدمو سبک می‌کنه و فشار روحی رو به حداقل می‌رسونه ولی به خاطر اینکه یه جور خلاء فکری میده تکلیف آدم با خودش روشن نیست. شاید به خاطر اینکه از اول عادت کرده‌ایم که یه کاری انجام بدیم یا به فکر یه برنامه‌ای باشیم یا هدف‌گذاری کنیم برای روزای بعد. شایدم به خاطر اینه که یاد نگرفتیم که وسط اون همه مسئولیت و کار و درس یه ساعتایی آویزون باشیم. مثله قلب یا ساعت نباشیم که مجبورن یک کله از صبح تا شب و از شب تا صبح نبضشون بزنه و ثانیه‌شون تیک تاک کنه. یاد نگرفتیم که برای تعویض روغن هم که شده یه چند ساعتی موتورمونو خاموش کنیم. فکر می‌کنیم اگه توقف کنیم از دنیا عقب می‌مونیم یا اینکه بقیه از ما جلو می‌زنن.

به نظر من این حس تعلیق ارادی نیست و این فراموش‌کاری ما که غرق در کار و درس و زندگی می‌شیم آگاهانه نیست و وقتی هم که به خودمون میایم و متوجه می‌شیم با یک سبکبالی دچار خلاء شده‌ایم به محض شروع کار باز فراموش می‌کنیم که نباید تخته گاز بریم اما دوستی دارم که میگه این بسته به تربیت اجتماعی و فرهنگ نسل‌هاست چون که بوده‌اند نسل‌هایی که همین چل سال پیش کنار کارای جدی و بزرگشون از خودشون لحظه‌هایی جا گذاشتن که امروز زنگ تفریح ماست. مگر نه اینکه فروغ، گلستان، بیضایی، سهراب ... فرصتی ایجاد کردن و لحظه‌های خوبشون رو بسط دادن تا امروز به ما برسه و بتونیم یه چند دقیقه‌ای توش نفس بکشیم.

پس چرا ما نمی‌تونیم و اینقدر توی لحظه‌های بیکاری و فراغت آویزون می‌شیم؟ اگه پاسخی داشتین کامنت بذارین تا بیشتر بحث کنیم. حیف که فیس بوک خیلی سخت باز می‌شه وگرنه جای این بحثا توی صفحه فیس بوکه ولی اشکال نداره باید یاد بگیریم با همین که هست بسازیم و نشینیم تا بهشت ساخته بشه تابریم توش یه چرخی بزنیم!  

 

/ 0 نظر / 11 بازدید