دل ما و باران دیرهنگام

اینهمه منتظر باران بودیم تا بیاد و کمی هوارو پاک کنه، منتظر بودیم  و نگران که اگه نباره چی میشه، اگه یادش رفته باشه اینجا همه دارن از تشنگی سقط میشن اونوقت چی؟ یعنی ممکنه یه روز بشر از آلودگی هوا بمیره؟ قبل از اونکه جنگ هسته‌ای اتفاق بیفته؟

بله شاید همین باشه. همین که هیچکس به فکر این نیست که با اینهمه دود و آلودگی و تخریب محیط زیست چی بکنه. همه آسمان رو ول کردن به امان خودش و فقط وقتی که دارن خفه میشن یادشون می‌افته که چرا کاری نکردن تا زندگی ساده‌تر، باصفاتر و پاکیزه‌تر باشه.

راستی اگر دیروز همباران و برف نمی‌اومد برای ذخیره سدها و آب خشکیده چاه‌ها چی می‌کردن؟

اینهمه زمین دیم در انتظار قطره‌ای آب بود.

حالا حکایت ما آدمها حکایت زمینه. خودمون رو ول می‌کنیم به امان خودمون و اصلا دنبال حک و اصلاح رفتار و شیوه زندگی و دانش و آموزش نیستیم بعد یه دفعه که کارمون لنگ میشه تازه یادمون میاد که باید به فکر رشد و ترقی می‌بودیم. باید هر لحظه و ثانیه‌ش رو گرامی بداریم.

حکایت ما آدما فراموشکاری و غفلته. غفلت از همه چیز. فراموشی خوبی‌های زمین و نعمتتهای آسمان. در رابطه با خودمون هم غفلت از سلامتی، غفلت از خانواده خوب و صمیمی و دوستان گل و فراموشی همه نعمت‌هایی که داریم و نمی‌بینیمشون.

هرچند بعضی وقتا آدم دلش میخواد غمگین و گرفته باشه و اصلا به نداشته‌هاش فکر کنه. باز هم ایراد نداره به شرط اونکه با این فکر نمیره.

حالا به شادی ساده و بی شیله پیله اینا وقتی که بارون اومده نگا کنین و ببینین که چقدر احتیاج داریم با دمپایی زیر بارون بریم و کنار آبپاشی ماشین‌های گذری بایستیم و کمی اکسیژن تنفس کنیم.

/ 1 نظر / 8 بازدید

عكس از كيه؟ خيلي نازه.